رفتن به محتوای اصلی
x

خونه خراب، کسـی که خونه‌ ات برچیـد

چه تاج و تختـی داشتـی، آقا !؟

 چه فرشهـای نفیسـی زیر پات بود !؟

 چند گلیـم سـاده که بوی نمـاز شب و اشـک و خستگـی سالهــا خـدمت را میدهـد بوی خـدا، بوی شبهـای تنهـایی مـردی که بار یک ملت را به دوش می‌ کشیـد. 

با سادگـی آمـدی، با سادگی زیستـی، و حالا هم غـریب میـروی، آنقـدر غـریب که آدم دلش می‌ خواهـد جلوی این رفتـن بایستـد و بگـوید:

 کجـا میروی؟

 پس ما چه می‌ شـویم؟

 خیـال می‌ کردیم بعضی آدمهـا هیـچ‌ وقت نمی روند .